منجی آخرالزمان در دین مسیحیت


بیاموزم ز نرگس بی قراری / غروب جمعه ها چشم انتظاری

 

نویسم شرح هجر و بی قراری / غم نرگس غم چشم انتظاری

 

یا اباصالح المهدی(عجل الله) ادرکنی


گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام / با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام

 

گر به ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین / باز هم مشتاق روی دلکش جانا نه ام .


آقا سلام گرچه بلند است جایتان / می خواهم از زمین بنویسم برایتان

 

یک نامه حاوی همه حرفهای راست / یک نامه از کسی که کمی عاشق شماست

 

یک نامه از بلندی انسان که پست شد / یک نامه از کسی که دچار شکست شد

 

این نامه مدح نیست فقط شرح ماتم است / یک ذره از هزار نوشتم اگر کم است

 

بعد از شما غبار به آیینه ها نشست / شیطان دوباره آمد و جای خدا نشست

 

پرپر شدند در دل طوفانی از بدی / گلهای رو سپید همیشه محمدی

 

آمد به شهر فاجعه، اسلام راحتی / انسان منهدم شده، قرآن زینتی

 

بیمارهای عشق خدا« بهتر»ی شدند / جلباب هایمان کم کم روسری شدند

 

خورشید مرد و شام تباهی دراز شد / بر روی دشمنان در این قلعه باز شد

 

در کسوت قدیمی آزادی زنان / دنیای ما اگرچه گرفتار آمدست

 

اما هنوز تشنه نام محمد است / در انتهای نامه خیسم سلام بر

 

نام بزرگوار و نجیب پیامبر


اذان جمکران شوری به پا کرد /  دلم را از غم عالم جدا کرد

 

صبا را گشته بودم محرم راز /  مرا با رمز غیبت اشنا کرد

 

بخوان در دل تمنای فرج را /  بگو شاید نگاهی هم به ما کرد . . .


آرزو هایم زیر انبوهی از خاکستر ، هنوز نفس می کشد ، هنوز شعله ورند ، نسیم مهربانی تو کدام جمعه می وزد . . . ؟

 


می نویسم که شب تار، سحر می گردد

       یک نفر مانده از این قوم، که برمی گردد...

یا صاحب الزمان ادرکنی

آقا

      من اصلِ انتظار تو را برده ام زِ  یاد

                       با انتظارهای فراوانم از شما ...


تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟                           ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

 آن باد که آغشته به بوی نفس                                    از کوچه ما کاش گذر داشته باشد ...

 

تا کی برای دیدن رویت دعا کنم؟

 

تا کی دو دست خویش به سوی خدا کنم؟

 

در پیشگاه قدس تو از خاک کمترم

 

بگذار خاک پای تو را توتیا کنم

 

امّید زندگانی من ، مهدی عزیز!

 

من آمدم به درگه تو التجا کنم

 

با این زبان الکن و این طبع نارسا

 

هر جا روم برای ظهورت دعا کنم

 

جبریل مفتخر به گدایی کوی توست

 

لایق نیَم گدای تو خود را صدا کنم

 

با نامه ای سیاه به درگاهت آمدم

 

شاید تو را ز آمدن خود رضا کنم


روزی هزار بار دلت راشکسته ام                                  بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

 هربار این تویی که رسیدی و در زدی                               هربار این منم که در خانه بسته ام

 هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی                             هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام


ای که دائم به جهان منتظر منتظری

گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری

 

روز و شب ذکر زبان تو بود یا مهدی

در فراقش غم دل داری و اشک بصری

 

فرض کن، حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

بر در خانه و یا بر سر کوی و گذری

 

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

 

دیده ای هست تو را قابل دیدار امام

می توانی تو به خورشید جمالش نگری؟

 

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

 

پول بی شبهه و سالم ز همه دارائیت

داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

گر بپرسد ثمرت چیست تو از طول حیات

داری از بهر ارائه سند مختصری؟

 

از سر مال جهان بهر خدا در گذری؟

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم

 

تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم

 

گفتند غروب جمعه خواهی آمد

 

آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم


 دل مرده ام، قبول ... ای مسیح من!

 

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...

 

العجل ...


با سلام ای آقا ...

شبتان مهتابی ...

روز میلاد شما در پیش است ...

عرض تبریک آقا ...

و کمی بیتابی ...

چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد! ...

کوچه ها منتظرند ...

دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر ...

پس چرا دیر آقا ؟! ...

ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ...

اندکی تند قدم بردارید

 

سراینده : محمد عابدینی


باید وسط  ِ هفته   بیایی آقا

دیریست که جمعه های ما تعطیل است

سراینده : خانم اکرم بهرامچی


 

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب

که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد

بخوان دعای فرج را و نا امید مباش

بهشت پاک اجابت هزار در دارد

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است

خدای را، شب یلدای غم سحر دارد

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال

مسافر دل ما، نیت سفر دارد

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا

ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد

بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا

حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد


تقصیر من است اینکه، کم می آیی                    هر گاه شدم اسیر غم می آیی ...

 

این جمعه و جمعه های دیگر حرف است             آدم بشوم ؛ سه شنبه هم می آیی !!!!


 

از جور زمانه ما شکایت داریم                 اندازه ی  کوه و صخره حاجت داریم

 

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست                  آقا به نبودنت که عادت داریم...


 

 

ما با تو که روبرو شدیم آقا جان!

 

پیش تو بی آبرو شدیم اقا جان!

 

خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم

 

چوپان دروغگو شدیم آقا جان!

 

نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو

 

اما گله بی شمار داریم از تو

 

ما منتظر تو نیستیم آقاجان

 

تنها همه «انتظار» داریم از تو

 

....


 

 

 

 

 

آسمان غرق خیالست کجایی آقا، آخرین جمعه سال است کجایی آقا، یکنفس عاشق اگر بود زمین میفهمید، عاشقی بی تو محال است کجایی آقا. اللهم عجل لولیک الفرج

 

اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست!


سلام بر دل هایی که در کلاس انتظار غیبت نکردند . . .


هیچکس “همراه” نیست. ” تنهای اول “ دارنده بیشترین مشترک مدعی انتظار!!!


در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی

 

من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی

 

خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری

 

در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی

 

یا مهدی ادرکنی


۱-سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)

" از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."

۲- سلامٌ علی نوح ٍفی العالمین . ( صافات /79)

" درود بر نوح در میان جهانیان."

۳-سلامٌ علی اِبراهیم .. ( صافات/109)

" درود بر ابراهیم."

۴- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)

" درود بر موسی و هارون."

۵-سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)

" درود بر پیروان الیاس"

۶- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)

" ... سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]

۷- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/5)

" [ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است