اشعار استقبال زائران مدینه ...
شکر خدا زیارت پیغمبر آمدیم توفیق یار شد که سوی این در آمدیم
ما لایق حضور تو هرگز نبوده ایم لطف تو بود این که به این محضر آمدیدم
آلوده ایم و از گنه خویش شرمسار با دست های خالی و چشمِ تَر آمدیدم
ای مهربان بنده نواز و بزرگوار ما خائف از محاسبه ی محشر آمدیدم
ما دلشکسته ایم و لیکن امیدوار ما را ز خود مران که بر این باور آمدیدم
با آرزوی دیدن مهدی در این دیار از مروه تا صفلی تو چون هاجر آمدیدم
بوی گلی است در عرفات از حضور تو سوی گلِ وجود تو ، ما با سر آمدیدم
ما داغدار کوچِ هزاران ستاره ایم گریان ،ولی ز داغِ گل دیگر آمدیدم
داغ بزرگ ، مدفن پنهان فاطمه است ما در پی زیارتِ این مادرآمدیدم
سلام اي سرزمين وحي و الهام
سلام اي شهر شاهنشاه اسلام
سلام اي پايخت پادشاهي
سلام اي پايه عرش الهي
سلام اي کان الماس فتوت
سلام اي کاخ سلطان نبوت
سلام اي سر در کاخ خدايي
حريم بارگاه کبريايي
سلام اي مشرق مشکاة ايمان
سلام اي عرشه قنديل رحمان
چه روحي خفته در أنيت تو
ملايک محو روحانيت تو
خبرداري که با اين شوق مدهوش
چه جاني را گرفتستي در آغوش؟
در اينجا خفته آن آرام جانها
که دارد از ملايک پاسبانها
چه روحي قدسي اينجا آرميده
چه روحانيتي در وي دميده
تو گويي غرفه ها مهد فرشته است
به هر در آيت غفران نوشته است
در و پيکر همه آيات و الواح
شبستانها عبادتگاه ارواح
چه شهري! جنت المأواست گويي
چه نخلي سدرء و طوباست گويي
چه خاکي و چه اقبالي خدا داد
که چندين بوسه در پاي نبي داد
نشان پاي پيغمبر به خاکش
ثريّا سرمه ساي خاک پاکش
مشام جان کن اينجا جلد و چالاک
شميم خُلق پيغمبر کن ادراک
________________________________________
به هر طاق از ملايک آشيانهاست
همانا غرفه هاي آسمانهاست
افق را ياد عهد وحي و تنزيل
هنوزش انعکاس بانگ جبريل
تو گويي در فضا آيات قرآن
پراکنده است و چون پروانه پران
به مرغان سپيدي ماند اوراق
که از قرآن پرافشاند در آفاق
صفا آکنده اين آفاق و انفس
نسيمش چون مسيحا در تنفس
به چشمان چشمه ها بيني درخشان
سرشگ شوق و خجلت پرتو افشان
چه بخششها که بارد با خجلها
چه آرامش که مي بخشد به دلها
به موجي بيکران ايمان زند برق
به دريايي ز رحمت مي شوي غرق
بيان ما رساي اين صفت نيست
به قاموس بشر اينجا لغت نيست
چه گويي در مقام بهت و حيرت
که هر دم مي درخشد برق غيرت
در اينجا عقل محو و عشق مات است
که اينجا سرزمين معجزات است
در اينجا جلوه کرده نور پاکان
درخشان چهره هاي تابناکان
به روي اين زمينها راه رفتند
به جان عرشي، به تن در خاک خفتند
سلام اي مهد انس و آشنايي
سلام اي آشيان روشنايي
تو ديدي رحمة للعالمين را
شنيدي بانگ جبريل امين را
نگين خاتميت قطب الاقطاب
به دورش حلقه هاي خيل اصحاب
علي را ديدي و اسباط و اوتاد
اباذر ديدي و سلمان و مقداد
چه ريحانهاي روحاني که ديدي
چه گوهرهاي رُماني که ديدي
به حرف آي اي حريف سرگذشتي
چه رؤياها که ديدستي بهشتي
حديث از جان و جانان کن ببينم
سخن از روح و ريحان کن ببينم
تو را شايد که با اين لعل خاموش
سخن گويي از آن سرچشمه نوش
سخن اينجا وراي حد قال است
که روي اين سخن با اهل حال است
سکوت عشق را اينجا بياني است
که پهناي فلک با وي دهاني است
باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع
تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع
خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه
در تو مىبینم شكوهِ آسمان را اى بقیع
پنج خورشیدِ جهانافروز در دامان تست
كردهاى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع
مىرسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه
بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع
جز تو غمهاى على را هیچ كس باور نكرد
مىكشى بر دوش خود بارى گران را اى بقیع
باز گو با ما، مزار كعبهی دلها كجاست
در كجا كردى نهان آن بىنشان را اى بقیع
قطرهاى، اما در آغوش تو دریا خفته است
كردهاى پنهان تو موجى بیكران را اى بقیع
چشم تو خون گرید و «پروانه» مىداند كجاست
چشمه ی جوشان این اشكِ روان را اى بقیع
برای مشاهده سایر اشعار با موضوع حج و زیارت اینجا کلیک کنید ...
این وبلاگ پاتوقی هست برا گپ و گفت با دوستان برای دریافت تجربیات و ایده های جدید فرهنگی ..